انگاره­سازی روش­شناسی و پیشبرد مطالعات شهرسازی اسلامی

                                                                                                                                                               

محسن رفیعیان پژوهشگر دکتری، گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس تهران.

مجتبی رفیعیان* دانشیار، عضو هیات علمی گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس تهران.

محمدرضا بمانیان استاد، عضو هیات علمی گروه معماری، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس تهران.

*نویسنده مسول، آدرس تماس: دانشکده هنر و معماری دانشگاه تربیت مدرس، تهران، email:rafiei_m@modares.ac.ir

Mohsen Rafieian

PhD Candidate, Department of urban design and planning, Tarbiat Modares University, Tehran

Mojtaba Rafieian*

Associate Professor, Department of urban design and planning, Tarbiat Modares University, Tehran

Mohammad Reza Bemanian

Professor, Department of architecture, Tarbiat Modares University, Tehran

*Corresponding Author: Email: rafiei_m@modares.ac.ir

 

چكيده

پیشبرد هر دانش مستلزم تکیه بر چارچوب فکری مشخص و بکارگیری برنامه پژوهشی مدون است. مطالعات شهرسازی اسلامی گام­های ابتدایی در نظریه­پردازی را می­پوید. در این مرحله یکی از مهمترین مباحث روش­شناسی است. روش­شناسی اشاره به اصول و ایده­هایی دارد که پژوهشگران براساس آن، روش­هایشان را پایه­ریزی و به توسعه و پیشبرد علم می­پردازند. پژوهشگران آنقدر آزاد و مختار نیستند که کاملا دلخواه عمل کنند. و بایستی داراي یک برنامه راهبردي تحقیقاتی باشند که مشخص کند، کاوش­هاي کنونی و آینده آنها، چگونه باشد. مسئله پژوهش حاضر این است که چارچوبهای فکری و روش­شناسی منبعث از آن در مطالعات شهرسازی ناکارآمد شده­اند. هدف این پژوهش انگاره­سازی روش­شناسی و پیشبرد مطالعات شهرسازی اسلامی است. به این معنی که مبنای برگزیدن روش­ها چه باید باشد و پژوهش­ها به چه سمت و سویی می­تواند حرکت کند. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی با رویکرد کیفی است. بدین ترتیب که با استفاده از مطالعات اسنادی ارکان نظری بحث شامل هستی شناسی، معرفت­شناسی و انسان­شناسی اسلامی تبیین گردیده و نقش و جایگاه روش­شناسی در تدوین برنامه پیشبرد مطالعات شهرسازی اسلامی مطرح سپس با بهره­گیری از نظرات فلاسفه علم مدل مناسب پیشبرد مطالعات ارائه گردیده­است. نتایج حاکی از آن است که این پیشبرد مطالعات شهرسازی اسلامی بر نظریه پردازی هنجاری، اثباتی پایه­گذاری می­گردد. و برای تعیین روش شناسی چارچوب فکری مطالعات، در هستی‌شناسی بر تعالی شناسی استوار است. در معرفت شناسی عبادت یا عمل صالح، محور معرفت دینی است، از نظر انسان شناسی نیز انسان «زنده خداخواهی است که خداخواهي او مسبوق به خداشناسي و ذوب شدن در اولوهيت اوست» تمامی این ارکان به صورت هنجاری برمبنای آیات صریح قرآن انسان را به سمت «حیات طیبه» رهنمون می­گردند. حیات طیبه ثمره عبادت و توجه به عالم بالاست در همه حال است. از این رو شهرسازی به معنای انتظام محیط انسان ساخت نیز بدنبال بسترسازی محیط در راستای حیات طیبه است. برنامه پیشبرد دانش شهرسازی نیز می­تواند با برقراري ارتباط قاعده­مند، میان چارچوب­هاي فکري موجود در اندیشه اسلامی و نظریه­هاي برنامه­ریزی، مدلی روش­شناختی براي نظریه­پردازي در مطالعات شهرسازی از منظر اسلام، عرضه کند. که در آن هسته مقاوم، کلان نظریه شهرسازی عبادت محور است. کمربند محافظ و راهبردهای ایجابی می بایستی در مطالعات بعدی تبیین گردد.

 

واژه­های كليدي: شهرسازی اسلامی، انگاره­سازی روش­شناسی، چارچوب فکری، برنامه پیشبرد،

1- مقدمه

امروزه ضرورت پرداختن به مطالعات شهرسازی اسلامی در پاسخ به خواست­ها و مطالبات دورن و بیرون از حوزه دانش شهرسازی(1) پیش از پیش وجود دارد. در صورتیکه برنامه مشخصی در جهت پیشبرد این مطالعات ور به تزاید شهرسازی اسلامی طرح نگردد، هم­افزایی و تعامل میان نتایج پژوهش­ها شکل نگرفته و توان محققان صرف پژوهش­های موازی و غیر همسو خواهد شد. مقاله حاضر گام اول در این زمینه را انگاره­سازی روش­شناسی و برنامه پیشبرد مطالعات شهرسازی اسلامی می­داند. با توجه به موضوع پژوهش حاضر، روش و فرایند پژوهش باید به گونه­ای تعریف شده که ابتدا مفهوم پارادایم(چارچوب فکری) و نظرات پیرامون آن بیان و سپس مختصات(هستی شناسی، معرفت شناسی و انسان شناسی)پارادایم الهی تبیین گردد. در گام بعدی قابلیت این پارادایم در جهت­دهی به بررسی­­های  علمی شهرسازی و ارائه روش مطلوب پژوهش در این حوزه پیشنهاد می­گردد. شکل 1 ارتباط مفاهیمی که بدان پرداخته می­شود را نشان می­دهد.

شکل1: ارتباط مفاهیم مقاله

 

ماخذ: نگارنده

2- طرح مساله

مساله پژوهش حاضر ناظر به چارچوب فکری و ضعف روش­شناسی  مطالعات شهرسازی اسلامی است. نظریه­پردازی و نگاه علمی به مسایل علوم عمدتا بر سه رویکرد استقرایی، ابطال­گرایانه و چارچوب فکری(3) بنا شده است. گرچه هستی شناسی، معرفت­شناسی و روش­شناسی هرکدام از این رویکردها با هم متفاوت­اند ولی تا حد زیادی نسبی­گرایی و قائل بودن به عدم دستیابی به معرفت کامل و ثابت نسبت به حقیقت، محور مشترک هرسه است. که موجب بروز تناقضاتی در بکارگیری این نظرات شده­است. در توضیح سه مولفه پیش گفته می­توان گفت، «هستی شناسی(4)» به «چیستی» موضوع می پردازد. «معرفت شناسی(5)» به چگونگی دانستن، یعنی نوع مواجهه با موضوع ، اختصاص می یابد. «روش شناسی(6)»  به شیوه انجام تحقیق می پردازد(مارش و استوکر، 2002). توماس کوهن از نظریه پردازان مطرح فلسفه علم، پیشرفت علم را متشکل از یک سری دورهای غیرمستمر از علوم بهنجار و تغییرات انقلابی می‌داند. این بدان معناست که در یک دوره زمانی، نوعی شیوه دیدن جهان بهنجار تلقی می‌شود. و در صورتی که این شیوه پاسخ‌گوی مسائل نبود، تناقضات بروز کرده و با بحران مواجه می‌شود و در نتیجه این بحران انقلاب علمی رخ می‌دهد. البته از دیدگاه کوهن پارادایم وسیع‌ترین واحد اجماع درون یک رشته علمی است که یک جامه علمی یا خرده جامعه‌ی علمی را از دیگری متمایز می‌سازد. چنین تحولی را در مقام قیاس با انقلاب‌های سیاسی، انقلاب علمی(پارادایم) می‌نامد. تناقضات بیشماری که علم معمول و مرسوم شهرسازی امروز در مواجهه با پدیده­ها دارد، را از منظر نظریه کوهن می­توان مقدمه­ای برای رخداد انقلاب علمی در دانش شهرسازی تلقی نمود. امروزه تلاش­های بسیاری توسط صاحبنظران شهرسازی اسلامی برای رغم زدن طرز تفکری متفاوت نسبت به مسایل شهرسازی مبتنی بر اندیشه اسلامی ایرانی صورت می­گیرد. نگاهی اجمالی به روش­شناسی های فعلی نظریه پردازی در شهرسازی اسلامی نشان می­دهد که هر کدام از آن ها ریشه در چارچوب تفکری دارند و بعضا دچار التقاط چارچوب­ها شده­اند. برخی مطالعات به ریشه نظری خود اشاره نموده اند و برخی در این زمینه سکوت نموده­اند. تاکنون مطالعات و تحقیقات شهرسازی اسلامی در ایران به ایجاد پارادیم معرفتی و توسعه برنامه پژوهشی، منجر نشده­است. به عبارت دیگر، نظریه ها در قالب برنامه­اي از پیش تعریف شده، کنار یکدیگر قرار نمی گیرند و ساختار منتظم و منسجمی پیش روي محققان این حوزه نیست. این موضوع، خود، معلول فقدان مدل روش­شناختی است. در شرایط امروز با فرض اینکه تناقضات روز افزونی در حال بروز می­باشد. می توان گفت مسئله این است که چارچوب­های فکری و روش­شناسی منبعث از آن در مطالعات شهرسازی ناکارآمد شده­اند. از طرفی نیازمند روش­شناسیمنقح،مدون و مکتوب و برنامه پژوهشیمشخصی هستند. ولی تاکنون انگاره­سازی مشخصی در اینخصوص صورت نگرفته و یا پژوهش­های معدودی حول آن انجام پذیرفته است. و ضرورت روز افزون رهایی از دام فکری نگاه درون پارادایمی مرسوم شهرسازی حس می­شود. پارادایم­های غالب در شهرسازی آموزه­های اسلام را مد نظر ندارند. و از طرفی نظریه­پردازی­های شهرسازی اسلامی هم افزا نیستند و اتفاق نظر روش­شناسانه محدودی میان آنها وجود دارد. از آنجا که تبیین مبانی معرفت­شناختی، هستی­شناسی و روش­شناسی سنگ بنای مباحث می­باشد. این مطالعه بدنبال انگاره­سازی روش­شناسی مطلوب از منظر چارچوب فکری الهی و تدوین برنامه پیشبرد مطالعات می­باشد.

3- چارچوب فکر(پارادایم) و روش­شناسی

روش­شناسی امری منبعث از چارچوب فکری است. چارچوب­های فکری به‌عنوان نوع نگرش به جهان، اصول ثابت و فروعات مختص به خود را دارا می‌باشند. در خصوص مفهوم چارچوب فکری تعاریف بسیاری صورت گرفته و کارکردهای آن بیشتر در تحلیل مباحث فلسفه علم معنا یافته است، «کاپرا» در کتاب «وب زندگی»، آن را مجموعه­ای از مفاهیم، ارزش­ها، برداشت­ها و شیوه­های عمل مشترک یک جامعه علمی که نگاه خاصی نسبت به واقعیت شکل می­دهد و مبنای سازماندهی آن جامعه قرار می­گیرد، تعریف می کند. وی هدف از ورود به مباحث از نظرگاه چارچوب فکری را این می­داند که «نشان دهیم، مرزهای بحث کجاست؟» و «چگونه در آن مرزها عمل کنیم تا موفق شویم؟». کوهن چارچوب فکری را نوعی سیستم کلی اندیشیدن و تفکر تعریف می­کند. سیستمی که فرد در قالب آن به پیرامون خود نگاه می­کند، با آن رابطه برقرار می­کند، با ابزار خاصی به سنجش آن می­پردازد، به نحوی خاص به انسان­های پیرامون خود نگاه می­کند، از زبان خاصی برای پژوهش پیرامون خود استفاده می­کند، و ارزش­های خود را در مشاهده دخالت می­دهد یا نمی­دهد. بیشتر صاحبنظران معطوف به نظرات کوهن چارچوب فکری را دارای سه رکن 1- هستی شناسی 2- شناخت شناسی 3- روش­شناسی می­دانند. هستی شناسی اشاره به این دارد که از نگاه پژوهشگر واقعیت یک پدیده یا معنای واقعی که یک پدیده می­پذیرد چیست؟ شناخت آن واقعیت اشاره به شناخت شناسی دارد، یعنی فرایندی که انسان­ها برای شناخت واقعیت مورد استفاده قرار می­دهند و روش­شناسی به دسته روش­ها یا روش بکارگیری روش مورد استفاده، برای شناخت اشاره دارد. پس چارچوب فکری بنیان­های ذهنی عقبه هر سطح را آشکار می­کند(کتاب پارادایم­ها سازوکار کشف آینده1992، به نقل از دانایی­فر، 1390). البته در پژوهش ­های گوناگون هستی­شناسی، معرفت­شناسی، روش­شناسی و روش به شيوه­هاي متفاوتي تعريف مي­شوند. هستی شناسی پژوهش عبارت است از: نظريه­اي عام دربارة اينكه چه نوع چيزهايي يا جوهره­هايي در جهان وجود دارند. و اشاره به گستره­اي از هستي­ها و روابطي است كه درون حوزهاي خاص از معرفت و تخصص علمي پذيرفته مي­شود(بنتون و کرایب، 1384). بلیکی آن­را «مفروضات رويكرد خاصي از پژوهش اجتماعي دربارة ماهيت واقعيت اجتماعی» (بليكی، 1993، 6) می­داند. والیمن «نظرية موجوديت­هاي اجتماعي و هرآنچه به منظور پژوهش وجود دارند»(والیمن، 2006، 15) تعریف کرده­است. هستی شناسی پژوهش بازتاب«نگرش پژوهشگر درباره سرشت جهان»(مارش فورلانگ، 1387،32-64) و «نگرش پژوهشگر درباره آنچه جهان اجتماعی را می­سازد و چگونگی مطالعه آن» است(باربور، 2007، 20) به طور خلاصه هستی­شناسی پژوهش توجیه راهبرد خاصی از پژوهش درباره ماهیت واقعیت اجتماعی است. معرفت­شناسي عبارت است از« مطالعة اينكه چگونه و چه چيزي را ميتوان شناخت»(والیمن، 2006، 14) و «مطالعه ماهیت معرفت و توجیه» (شوانت، 2001، 71). معرفت­ شناسی می­تواند به مثابه توجیه معرفت در نظرگرفته شود. به طور خلاصه معرفت­شناسی پژوهش به مفروضاتی درباره چگونگی شناخت هرچه وجود آن پذیرفته شده­است اطلاق می­شود. روش­شناسی عبارت است از «نظریه و تحلیل درباره نحوه اجرای پژوهش»(هاردینگ، 1987، 2)، «تحلیل مفروضات، اصول و روش­های اجرا در رویکردی خاص به پژوهش»(شوانت، 2001 ،161) یا آنگونه که کاپلان(1964) تعریف می­کند، «مطالعه- توصیف، تعریف و توجیه- روش­ها و نه خود روش­ها»(کارتر و لیتل، 2007، 28) به طور خلاصه روش شناسی مطالعه روش­ها (میلز،1382، 69) و توجیه کننده روش­های پژوهش است. روش ها عبارت­اند از «تکنیک­هایی برای گردآوری شواهد و مدارک»(هاردینگ، 1987، 2) یا «روش­های اجرا، ابزارها، و تکنیک­های پژوهش»(شوانت، 2001، 158). روش­های پژوهش«واسط و پیامد عمل پژوهش اند»(سایر، 1385، 4) به طور خلاصه، روش­ها به مثابه­ی عمل یا اجرای پژوهش در نظر گرفته می­شوند. در شکل2 رابطه بین هستی­شناسی، معرفت­شناسی، روش­شناسی و روش نشان داده است.

شکل2: رابطه بین معرفت­شناسی، روش­شناسی و روش

 

ماخذ: کارتر و لیتل، 2007(با تغییر و اضافات)

4- شیوه مواجهه

مواجهه پارادایمیک با مباحث شهرسازی از منظر الهی می‌تواند در با رویکردهای مختلفی به انجام برسد. در اینجا به دو رویکرد عمده که تاکنون مطرح بوده اشاره خواهیم کرد و سپس رویکرد سوم را که پژوهش حاضر اتخاذ شده معرفی می‌کنیم. دو رویکرد نخست به نحوی درست در مقابل یکدیگر قرار دارند زیرا در اولی که اعراض از فلسفه و بسنده نمودن به متون اسلامی مورد نظر است در حالی که در دومی یک نظام فلسفی مبنای اصلی کار قرار می‌گیرد. رویکرد پژوهش حاضر به منزله رویکرد سوم در محتوا به فلسفه پشت می‌کند و بیشتر به منزله ساختار و روش آنرا برای پیگیری مباحث پیشنهاد می­کند. جدول 1 به صورت مختصر، نکات کلیدی این شیوه برخورد را ارائه می­کند.

جدول شماره 1 شیوه مواجهه پارادایماتیک با مباحث شهرسازی از منظر الهی(اندیشه دینی)

نکات ضعف

نکات قوت

 

این امر را در محیط بسته جستجو می کند و تحریم مراوده و برکشیدن حریم فکری

اندیشه های ناب از متون اسلامی  مستخرج و از اختلاط پرهیز می کند.

رویکرد اول

التقاط و ترکیب ناسزاوار میان اندیشه های اسلامی و محتوای اندیشه های دیگر

امکان و ضرورت داد و ستد با سایر اندیشه ها

رویکرد دوم

  • دغدغه اصالت در محتوا مانند رویکرد اول
  • گشودن باب داد و ستد از حیث روش و ساختار

رویکرد منتخب

ماخذ: نگارنده

رویکرد نخست بر آن است که برای مشخص نمودن اندیشه‌های اساسی باید به نظام‌های فلسفی که به اندیشه مسلمانان نفوذ کرده پشت نمود و تنها در متون اسلامی به جستجو در مورد آن‌ها پرداخت(2). این رویکرد از اعتقاد به تباین میان فلسفه و عرفان اسلامی با دین سرچشمه گرفته است. از آغاز انتقال فلسفه یونان به عالم اسلام در جریان نهضت ترجمه کسانی (هم در حوزه شیعی و هم در حوزه سنی) به چنین تباینی میان فلسفه و دین باور یافتند. این گروه برآنند که درخصوص مسائل و مباحث بنیادی فکری آن دستاوردهای فیلسوفان و دیدگاه‌هایی که در اسلام مطرح شده تفاوت اساسی و تباین وجود دارد. این تفاوت در دیدگاه‌های مربوط به هستی، انسان، معرفت، و ارزش صادق است.

رویکرد دوم، برخورد مناسب را استنتاج از نظام‌های فلسفی و عرفانی مسلمانان می­داند، در نگاه این رویکرد، هستی­شناسی، انسان­شناسی و سایر اجزا پارادایم از منظر فیلسوفان و حکما بررسی شده که در آن نه تنها دین با فلسفه تعارضی ندارد بلکه میان آن دو هماوایی و هماهنگی نیزبرقرار است. زیرا فلسفه در تلاش است با زبان عقل به همان حقایقی دست یابد که دین با زبان وحی آن­ها را بیان نموده است. جدول شماره 2 ارکان چارچوب فکری با استفاده از شیوه مواجهه منتخب را نشان می­دهد.

جدول شماره2: ارکان اندیشه اسلامی- ایرانی در این پژوهش با اتخاذ رویکرد جدول 1

رکن

از منظر اندیشه اسلامی- ایرانی

هستی شناسی

هستی مخلوق خداوند یکتاست. وجود خداوند بی نیاز از اقامه براهین فلسفی است با این حال اندیشه ورزی فلسفی در هستی شناسی اسلامی ممکن و مطلوب متون دینی و پیشوایان است.

معرفت شناسی

در این اندیشه شناخت در عین دارا بودن ویژگی­های شناخت علمی و نیز شناخت فلسفی فراتر از آنها به تعالی شناسی نظر دارد. ویژگی­های این معرفت­شناسی بدین شرح­اند: 1- علم عقلی قطعی با علم نقلی قطعی تعارض ندارد. 2. علم عقلی متعارض با شریعت مخدوش است و عقل بشری می‌تواند بطلان آن را آشکار سازد 3. علم عقلی درست بیرون از دایره شریعت نیست.

روش­شناسی

دغدغه اصالت در محتوا و استخراج اندیشه های ناب از متون اسلامی و پرهیز از اختلاط، گشودن باب داد و ستد از حیث روش و ساختار با سایر اندیشه­ها.

انسان شناسی

انسان «حيّ متاله» زنده خداخواهي كه خداخواهي او مسبوق به خداشناسي و ذوب شدن در اولوهيت اوست معنی می­شود.

ماخذ: نگارنده با بهره گیری از جوادی آملی(1389) و باقری(1389)

5- روش­شناسی مطالعات شهرسازی در چارچوب فکری اسلام

ارتباطات شکل2 بر نياز به شفاف­سازي روش­ها، روش شناسي­ها، معرفت شناسي­ها و هستي شناسي­ها تأكيد مي­كنند. اگرچه غالباً درك و فهم مفاهيم هستي­شناسي و معرفت شناسي دشوار به نظر ميرسد، بسيار مهم و ضروري است كه پژوهشگران دربارة اين مفاهيم بيانديشند زيرا كه هستي شناسي، معرفت شناسي، روش شناسي و روش مفاهيمي بنيادين اند. مهم است که مباحث شهرسازی از کدام دریچه نگاه می­شوند و چگونه با همدیگر معنا و ربط می­یابند. روش­شناسی اشاره به اصول و ایده­هایی دارد که پژوهشگران براساس آن، روش­هایشان را پایه­ریزی می­کنند. روش­شناسی در برگیرنده این است که چگونه ساختار کلی نظریه در رشته­های علمی خاص کاربرد پیدا می­کند. برای مثال چگونه کارکردگرایی یا اقتصاد سیاسی مارکسیستی یا پدیدارشناسی در حوزه­های پژوهشی خاصی بکار برده می­شود(هاردینگ، 1987، 2-3). کاپلان (1964) در کتاب خود با عنوان اجرای پژوهش بر تنشی مهم بین آنچه واقعا در پژوهش انجام می­گیرد و شیوه گفتگوی ما درباره آنچه انجام می­گیرد، تاکید کرد. او از اصطلاح منطق کاربردی استفاده کرد تا به منطقی که پژوهشگر برای تولید معرفت بکار می­گیرد. اشاره کند و اصطلاح «منطق بازسازی شده» را بکار می­برد تا به تلاش در زمینه صورتبندی، مفصل­بندی، تحلیل یا ارزیابی منطق کاربردی اشاره کند. کاپلان در کنار سایر نویسندگان روش شناسی را بعنوان «مطالعه- توصیف، تبیین و توجیه روش­ها و نه خود روش­ها» تعریف کرد. هدف از روش­شناسی عبارت است از: توصیف و تحلیل روش­ها، با روشن ساختن محدودیت­ها و منابعشان، و توضیح دادن پیش فرض­ها و نتایج به ما کمک می­کنند تا بفهمیم و محصولات پژوهش علمی نبوده بلکه خود فرایند هستند(کاپلان، 1964،ص23، به نقل از صادقی فسایی، سهیلا و ناصری­راد، محسن، 1390). بنابراین روش­شناس کسی است که بیرون از روش­ها قرار دارد و توصیف، تبیین، و توجیه و ارزیابی می­کند و کمک می­کند ما آن­ها را بهتر درک کنیم. پژوهشگران می­توانند بعنوان روش­شناس عمل کنند. نظریه­پردازان نظام­های فکری مختلف نیز می­توانند بعنوان روش­شناسان ناظر عمل کنند(کارتر و لیتل، 2007، 28). روش­شناسی با در نظر گرفتن مبانی هستی­شناختی و معرفت شناختی خود و براساس یا به تناسب نظریه­هایی که در حوزه یک علم پذیرفته است، روش خاصی را شناسایی و توصیه می­کند(سایر، 1385: مقدمه پارسانیا، بیست و یک). 

با توجه به ارکان مطرح در جدول شماره 2 و محوریت مشترک آنها در حیات متالهانه انسان و وجه بارز تعالی شناسی، ایمان و عبادت و عمل صالح در هستی­شناسی و تمرکز معرفت دینی بر تعالی انسان می­توان هنجاری برخورد کردن چارچوب فکری اسلام با مقوله­ها را نتیجه گرفت از اینرو روش­شناسی هنجاری یکی از محورهای مطالعات شهرسازی اسلامی است.