1-  مقدمه:

هدر رفت منابع در سازمان­های بدون هدف و ارزش های روشن، امری است که آن­ها را در دستیابی به موفقیت باز می­دارد. تصویر ذیل نمادی از تیم­ها یا گروه­هایی است که درون یک سازمان راه­های خودشان را طی می­کنند و بدون هم­افزایی خاصی در حال تلاش دائمی هستند.

تیم­ها یا گروه­های بی هدف در سازمان

این در حالی است که اگر سازمان دارای هدف و ارزش های روشن باشد، همچون تصویر ذیل حرکت به سمت آرمان­ها و هدف نهایی سهل تر و هماهنگ و قابل پیش بینی صورت می­پذیرد.در این گونه سازمان­ها تیم ها یا گروه ها بدلیل وجود هدف نهایی وآرمان مشترک در یک راستا قرار دارند.

 

نقطه تکامل هماهنگی و با برنامه بودن هنگامی است که سازمان دارای استراتژی مشخص باشد. در صورت تمامی اجزا سازمان با یکدیگر هماهنگ شده و در راه رسیدن به آرمان­ها، اهداف دارای اولویت­های مشخص و برنامه مدون می­شوند. تصویر ذیل این حالت را نشان می­دهد.

 

1-  پیشینه:

در تفکر جامع مدیریت سازمان­ها اولین گام برنامه­ریزی است. برنامه­ریزی در سیر تکامل خویش دستخوش تحولات بسیاری قرار گرفته که سیر کلی آن را از الف- برنامه­ریزی دارای مدیریت فردی، گرایش به گذشته و براساس محدودیت­های درون سازمانی و بازه زمانی سالیانه تا ب- گرایش به حال و آینده ایستا و برنامه­ریزی بعنوان مبنایی برای ترسیم آینده طبق روند گذشته با استفاده از برنامه­ریزی کوتاه مدت میان مدت و بلند مدت و برنامه­ریزی بلند مدت غلتان و ج- گرایش تعاملی، برنامه­ریزی مشارکتی و تعالی، مدیریت استراتژیک، بصیرت و تفکر استراتژیک، مدیریت تغییر و... در حال تکامل بوده است. گرایش­هایی که در طول زمان منجر به شکل­گیری این تحولات شده­اند عبارتند از ارتجاعی، غیر فعال، فعال و تعاملی که حاصل نوع نگرش طرفداران آن­ها به گذشته، حال و آینده و همچنین نحوه استفاده تکنولوژی و روش­های علمی در برنامه­ریزی است.

لازمه هرگونه برنامه­ریزی ایجاد فهم مشترک در بین ذینفعان و ذینفوذان آن و دستیابی به روشی مشخص برای اجرای فرآیند برنامه­ریزی است، تنها در این صورت است که مشارکت بعنوان ضامن بقای هرگونه اقدام جمعی تضمین شده و سند برنامه سندی قابل اتکا برای تمامی عناصر سازمانی می­گردد. روش­های برنامه­ریزی متعددی با توجه به کاربرد و روش آن­ها وجود دارد که برنامه­ریزی عملیاتی، سیستمی، مشارکتی، کوتاه مدت، بلند مدت، میان مدت و استراتژیک از آن جمله­اند.

ضعف برنامه­ریزی عملیاتی در ارائه یک افق بلند مدت صاحبنظران را بر آن داشت تا از دهه 1950 برنامه­ریزی مبتنی بر «طول زمان » را تجویز کنند. بر این مبنا برنامه­ریزی در دوره­های کوتاه مدت(زیر یکسال)، میان مدت(1تا 3 سال)، بلند مدت(3 تا 5 سال) براساس تحلیل روند گذشته، آینده انجام می­شد. طی این دوره توابع پیش بینی کننده شرایط محیطی هنوز معتبر بوده و لذا امکان اینکه بتوان آینده را ادامه روند گذشته تلقی نمود وجود داشت. به مرور زمان و بدنبال تغییر و تحولاتی که در شرایط محیطی حادث گردید توابع پیش بینی کننده آینده اعتبار خود را از دست دادند و برنامه­ریزی بلند مدت نیز منسوخ گردید. جدول1-1 سیر تحول الگوهای مدیریت و برنامه­ریزی را در طول قرن اخیر و جدول 1-2 مقایسه مشروحی را در مورد علل نا کارآمدی برنامه ریزی بلند مدت در برابر برنامه­ریزی راهبردی نشان می­دهد.

جدول1-1 سیر تحول الگوهای مدیریت و برنامه­ریزی را در طول قرن اخیر