شهرسازی اسلامی
شهرسازی اسلامی
صاحبنظران در برخورد با کلید واژه شهرسازی اسلامی رویکردها و نظرات گوناگونی دارند. در نگاهی به معماری و هنر اسلامی دو وجهه نظر معنوی و صوری درآراء مستشرقینی چون «بورکهارت» و «کربن» از یکسو و «آرنولد» و «گدار» از سوی دیگر ظهوری کامل دارد. بورکهارت و کربن و اتینگهاوسن چنان به هنر اسلامی نگریستهاند که حتی در خانه ساده کعبه جهانی از رمز و راز دیدهاند، در حالی که نگاه پوزیتویستی گدار و آرنولد و کونل به معماری و نقاشی چنان است که گویی اسلام در آغاز چون فکر واندیشه مردم بادیه نشین، برهوتی بیفکر و هنر بیش نبودهاست. هر چند میان این دو اندیشه جدایی و شقاقی بنیادی وجود دارد، اما گهگاه به هم نزدیک میشوند[1].
در حقیقت این دو نوع نگاه و سایر نظریات این حوزه، طیفی از نظرات که شامل نفی شهرسازی اسلامی تا پذیرش آن میشود را دربرمیگیرند. در پژوهش حاضر، هدف استخراج اصول شهرسازی از منابع محکم اسلامی(آیات قرآن و روایات)است و مراد از شهرسازی اسلامی، آن نوعی از برنامهها، طرحها، پروژهها، نظام مدیریت، آموزش، پژوهش و... است که برمبنای اصول اسلامی بنا میشود و تا کنون نیز تحقق نیافتهاست. در نتیجه وارد مجادلات و دیدگاههای متفاوت در این خصوص نمیشود[2] و محقق بکارگیری عنوان اسلامی را مجاز میداند. دستهبندی دیگری که معمولا مرسوم است، تفکیک اسلام از شیعه است و این خود دو ریشه دارد یکی عملکرد غلط برخی حکومتها یا اشخاص به نام شیعه که بعضا هم این علکردها اسلامی نیست[3]. و دیگری تحرکات معماری و شهرسازی سایر مذاهب اسلامی در کنار سکونتگاههای شیعی است. ولی آنچه به نظر میرسد درست باشد این است که اسلام یک حقیقت و دینی است که بر پیامبر وحی شده و دوازده امام معصوم آنرا ادامه دادهاند(شیعه اثنیعشری).
هنگامی که صحبت از شهرسازی اسلامی میشود. سوال متداول این است هدف این شهرسازی چیست؟ پاسخ را خداوند در قرآن کریم فرموده: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت، هدف شهرسازی اسلامی فراهم آوردن بستری برای عبادت است. با این هدف سوال دیگری به ذهن متبادر میشود که آیا شهرسازی میتواند کسی را مسلمان یا مومن کند؟ آیا جسم و کالبد شهر در حالات شخص موثر است؟ جواب این سوال رویکرد مارا در این پژوهش تدقیق میکند. متخصصان روانشناسی محیط و جامعهشناسان شهری بر این واقعیت که شهروندان با فضای اطراف خود یا به قولی محیط ارتباط برقرار میکنند، بر آن تاثیر میگذارند و از آن تاثیر میپذیرند تاکید دارند و یکی از پیش فرضهای محقق همین است که شهر محل بروز رفتار است نه شکلگیری آن و اگر میگوییم شهرسازی اسلامی؛ مراد نوعی از شهرسازی است که محصول آن، انسان را در ایفای نقشی که خداوند برای او قرار داده- عبادت- پیش برد و مانع ظهور فطرت پاک او نگردد. شهرسازی اسلامی به هیچ عنوان نگاه جبرگرایانه به کالبد ندارد. اصلا بدنبال شکل نیست، که شکلی را ارائه کند و آنرا تجلی شهرسازی اسلامی و واجد جمیع ویژگیها بداند. بلکه اصول شهر اسلامی را ارائه میکند. مثال این که آدم ها به لحاظ شکل یکی نیستند ولی در خلقت از اصول یکسان(هر آدم دو دست، پا، چشم، یک سر و... دارد) پیروی میکنند.
در انتخاب روش پژوهش چند مورد مدنظر است. اول اینکه مرور تجارب گذشته و مطالعه پژوهشهای بومی و غیر بومی در این خصوص صورت گیرد. از بررسی اولیه مشخص شد اکثرا دو شیوه کلی به لحاظ روشی پیگیری شدهاست یکی رویکرد اکثر مستشرقین غربی است که شهرهای بلاد اسلامی را شهراسلامی و به تبع آن شهرسازی حادث شده را شهرسازی اسلامی میدانند و در نتیجه هرگونه مطالعه و پژوهشی از این دست را شهرسازی اسلامی نامیدهاند. شیوه دوم که توسط اکثر صاحبنظران داخلی دنبال شده بررسی آثار معماری و شهرسازی فاخر در دوران اسلامی و استخراج اصول و نظامات آنها در پیوند با مفاهیم دینی است[4]. نظر به اینکه هیچکدام از این دو روش تاکنون منجر به ارائه نظریهای برای حرکت به سوی شهرسازی اسلامی نشدهاست. پژوهش حاضر روش برتر را مراجعه به متون متقن دینی و جستجوی کارکرد اصلی شهر بعنوان ظرفی که به مظروف خود انسان شکل میدهد میباشد. مراد از این شکل پذیری مظروف از ظرف همان بروز رفتار است که پیشتر گفته شد.
واژه شهرسازی در کشورهای مختلف معانی گوناگون داشته و در هر سطحی کارکرد متفاوتی را به عهده میگیرد. اگر بخواهیم حین اینکه داریم نظریهای را مطرح میکنیم، خود را با تمامی جوانب آن درگیر کنیم، چه بسا کار سختتر میشود، نتیجه اینکه چارهای نیست جز تحدید معنای شهرسازی به حوزه سکونتگاههای انسانی و شهرها، یعنی مشخصا فعلا مقیاسهای فراتر از شهر مدنظر نیست.
[1] - گدار کسانی را که هنر معماری اسلامی را اغلب از طریق مطالعه در عناصر مختلف ایرانی، بیزانسی و غیره مورد مطالعه قرار میدهند مورد انتقاد قرار میدهند. به عقیده او هنر قبل از هر چیزانعکاس روح هنرمند و جلوه نمایان قدرتهایی است که آن را رهبری میکنند و تکنیک معماری هم مانند تکلم جز وسیله ابراز و آلتی در خدمت «روح »نیست. عامل اصلی درمعماری هم بیش از هر چیز وجود معمار است و اصل مهم در هنر معماری یک قوم، روح اجتماعی آن قوم است. به نظر گدار معماری یونان نه یک طریقه ساختمان بلکه عصاره نمایان روح موزون پسند قوم یونانی است. معماری رومی از ریشه گرفته تا شاخ و برگش مظهر صفات نظم و قدرت و اوتیلیتاریسم(مذهب سودانگاری)آنان است که از ممیزات روح رومی برشمرده می شود. معماری بیزانسی پرتوی از آمیزش روح آسیایی و یونانی بیزانس است، چنانکه کلیساهای بزرگ غرب عظمت روح و پرستش آنان را می نماید. علی رغم این نظر، او مجددا از نظرگاه معنوی و روحانی درباره هنر اسلامی دور می شود. گدار معتقد است که روح اسلام در آغاز عقیم بود و جز اصول اخلاقی چیزی همراه نداشت. از این نظر نمی توانست با ایجاد الهامی یک هنر جدید را ابداع کند. از این لحاظ گدار، اسلام را برای ابداع هنری به مراتب ضعیفتر از مسیحیت محسوب می دارد. به همین جهت نیز او معماری اسلامی را مبدع نمی داند. به این معنی که به زعم او اغلب آنچه در اسلام ابداع شد بسیار بد و نا موزون بود، چون نه شکل تازهای در ساختمان ابداع نمود و نه یک روش پارتنون (Partenon) و پانتئون (Pantheon) ساختمانی را تکمیل کرد.ازاین نقطه نظر هیچیک از ساختمانهای اسلامی قابل مقایسه با«پانتئون رم» یا «کلیسای آمین» (Amiens) نیستند. مساجد هم در کل جنبه اقتباسی دارند. در مقابل این نظر، بورکهارت در شرح پیدایی معماری اسلامی از جمله در اشاره به قبة الصخره(گنبد سنگ بزرگ)در بیت المقدس معتقد است نخستین فضایی که توانست کمال گنبد مرکزی معماری رومی و بیزانسی را ظاهر گرداند، تنها اقلیمی اسلامی بود. در این اقلیم خلوص عرفان افلاطونی خویش را نمودار میکند. این خلوص در توحید و یگانگی خدای متعال و ازلی و ابدی ظهور می نماید. به نظر او نقطه اشتراک هنر بیزانسی و هنر آغازین اسلامی در همین عناصر افلاطونی هنر بیزانس است، همچنین ساحت حکمت اشراقی هنر بیزانس که در اسلام نیز منعکس است میتواند عنصر وحدت بخش این دو باشد. نمیتوان در مطالعه هنر اسلامی به صرف آنچه مسلمانان از عالم شرک یونانی- مسیحی و ایرانی-زرتشتی اقتباس کردند به تئوری و تبیین مبانی معماری اسلامی پرداخت، بلکه باید مبادی هنر مقدس اسلامی را مولود الهامی درونی دانست که از عالم قدس اسلامی پرتو گرفته و در تمام تجلیات فکری و هنری آشکار گردید. همین مبانی و مبادی روحانی است که موجب گردیدهاست هنر اسلامی علیرغم کثرت مواد و اقوام و اقلیمها بیش از هنر دیگر ملل یگانگی پیدا کند. بورکهارت تنها هنربودایی را در این مورد قابل قیاس با هنر اسلامی میداند. با این تفاوت که عامل وحدت بخش در هنر بودایی مضامین هنری است. اما در هنر اسلامی صور و الحان از حواس ظاهر دور می شوند و حتی ظاهرا بر پایه تعلیمات دینی تکوین نمی یابند،با این وجود روح دینی خود را کاملا بروزمی دهند و علیرغم فقدان مضمون و موضوع مقدس، مقدسند.
[2] - برخی معتقدند که شهرسازی اسلامی تا کنون تحقق نیافته و آنچه امروزه از گذشتگان به یادگار مانده شهرسازی بومی است. در این پژوهش همانطور که در روششناسی ذکر میشود بدلیل اینکه غرض واکاوی آثار یا نمونههای موردی برای استخراج شهرسازی اسلامی نیست محقق از لفظ شهرسازی اسلامی استفاده کردهاست.
[3] - مثلا برخی الگوهای خوشگذرانی و تفریح که دقیقا مغایر با اسلام است و در دولت صفوی که داعیه دار شیعه است رخ میدادهاست(جهت مطالعه بیشتر به کتب تاریخی، سفرنامههای دوران صفوی مراجعه و ضمنا تحلیل کتاب جامعهشناسی نخبهکشی علی رضاقلی نیز موضوع را شرح میدهد).
[4] - استخراج مکتب اصفهان در شهرسازی نمود بارز این تفکر است. صاحبنظران این حوزه بافتهای شهری صفوی را بررسی و 16 اصل و دو نوع نظم(طبیعی و مقدس) را معرفی کردهاند. و کوشیده-اند تاثیر تفکرات پدید آورندگان بافت را که ملهم از دین آنها بودهاست بیان و به شهرسازی اسلامی دست یابند. برخی دیگر نیز اصلی(مثلا وحدت،) را در نظر گرفته و آن را در معماری و شهرسازی بومی جستجو کردهاند.
محسن رفیعیان فارغ التحصیل رشته شهرسازی از دانشگاه تربیت مدرس تهران و عضو هیات علمی گروه شهرسازی دانشکده هنرو معماری دانشگاه یزد باشد.