فهم و اهمیت پارادایم
فهم و اهمیت پارادایم
آگامبن در سخنرانی خود تحت عنوان پارادایم چیست؟ در بخش تحلیل ریشهیابی پارادایم مدعی است که واژه پارادایم از واژه لاتین Paradigma برخاسته و در فرهنگ یونانی عنوان Paradegima به خود گرفته است و سپس بعنوان Example یا در شکل اولیهاش Paradeikunai به انگلیسی برگردانیده شده است. پیشوند Para به معنای alongside(در امتداد) و Deikunai به معنای to show(نشان دادن) است. بنابراین اگر در کنار هم قرار گیرند بعنوان alongside shown (در امتداد نشان دادن) یا What shows itself beside (چیزی که کنار خود را نشان میدهد) تلقی میشود(گوترکوک،2001:2).
این واژه در ابتدا در مورد قواعدد حاکم بر زبان(گرامر) بکاربرده میشد. فرهنگ وبستر تنها استفاده فنی آنرا در بستر گرامر یا در فن اقناع زبانی بعنوان اصطلاحی برای یک مثل یا داستان کوتاه توضیح دهنده تعریف میکند. همچنین در زبان شناختی، فردیناند دی سوسور از پارادایم برای اشاره به طبقهای از عناصر که دارای شباهتهایی هستند استفاده کرده است. توماس کوهن بعنوان یک فیلسوف علم پارادایم را «مجموعهای از شیوههایی تعریف میکند که یک رشته علمی در طی یک دوره زمانی خاص در پیش میگیرد» در میان تمامی این تعاریف شاید بتوان پارادایم را «بعنوان چارچوبی از پیش فرضهای بنیادی توصیف میشود که ادراک افراد براساس آنها ارزیابی میشود و دارای نوعی هستیشناسی، شناختشناسی و روششناسی است». «صحبت از پارادایم راهی است برای افزایش قدرت فهم انسان زیرا با بحث در مورد پارادایم مشخص می شود که ماخذ موروثی و مسلم فرض شده اندیشه و عمل انسان ها که زیر بنای هر نوع فرهنگ یا خرده فرهنگ انسان هاست، چیست؟» بر این اساس وقتی از پارادایم پژوهشی، موضوعی، فکری و کاری صحبت میکنیم در پی یافتن ریشه های کنش انسانها و خاستگاه پژوهشی، موضوعی، فکری و کاری آن ها هستیم، که بطور عادی از دید روزمره ما پنهاناند. بنابراین درک پارادایمها(پژوهشی، موضوعی، فکری، کاری و ...) منجر به نوعی آگاهی میشود که به مراتب نسبت به فهم سطحی ما از پژوهش موضوع عمل و کار بسیار عمیقتر، جامعتر، قدرتمندتر، و در نتیجه پایاتر است(داناییفر، 1390).
باید توجه داشت که اگر چه پارادایم تعاریف بسیاری صورت گرفته و کاکردهای آن بیشتر در تحلیل مباحث فلسفه علم معنا یافته است، مانند «کاپرا در کتاب وب زندگی»، که پارادایم را مجموعهای از مفاهیم، ارزشها برداشتها و شیوههای عمل مشترک یک جامعه علمی که نگاه خاصی نسبت به واقعیت شکل میدهد و مبنای سازماندهی آن جامعه قرار میگیرد. اما هدف از ورود به مباحث از نظرگاه پارادایم این است که نشان دهیم به قول بارکر «مرزهای بحث کجاست؟» و «چگونه در آن مرزها عمل کنیم تا موفق شویم؟». بیشتر صاحبنظران معطوف به نظرات کوهن پارادایم را دارای سه رکن 1- هستی شناسی 2- شناخت شناسی 3- روششناسی میدانند. بنابراین در تغییر پارادایم، فرضهای هستی شناسانه، شناختشناسانه و روششناسانه دچار تغییر میشوند. هستی شناسی اشاره به این دارد که از نگاه پژوهشگر واقعیت یک پدیده یا معنای واقعی که یک پدیده میپذیرد چیست؟ شناخت آن واقعیت اشاره به شناخت شناسی دارد، یعنی فرایندی که انسانها برای شناخت واقعیت مورد استفاده قرار میدهند و روششناسی به ابزار مورد استفاده برای شناخت اشاره دارد. پس پارادایم بنیانهای ذهنی عقبه هر سطح را آشکار میکند(کتاب پارادایمها ساز و کار کشف آینده1992، بارکر به نقل از داناییفر، 1390).
مهم است که مباحث انسان طبیعت شهرسازی از کدام دریچه نگاه میشوند و چگونه با همدیگر معنا و ربط مییابند. البته شاید بهتر بود از واژه گفتمان به قول فوکو بجای پارادایم به نقل از کوهن استفاده میشد ولی نظر به کارکرد مورد نظر نویسنده بازی با الفاظ را صحیح ندانسته و مختصرا بدنبال توجه خواننده در ورود به مباحث از نظرگاه گفتمان یا پاردایم الهی و لزوم توجه به آن است. اجزا این پاردایم را در یک نگاه کلی ملهم از نظرات کوهن و سایرین به گفته نیومن (2000:65) میتوان اینگونه پنداشت. پارادایم به نوعی سیستم کلی اندیشیدن و تفکر اشاره دارد؛ سیستمی که فرد در قالب آن به پیرامون خود نگاه میکند(هستی شناسی)، با آن رابطه برقرار میکند(شناخت شناسی)، با ابزار خاصی به سنجش آن میپردازد(روششناسی)، به نحوی خاص به انسانهای پیرامون خود نگاه میکند(انسانشناسی)، از زبان خاصی برای پژوهش پیرامون خود استفاده میکند(زبان پژوهش) و ارزشهای خود را در مشاهده دخالت میدهد یا نمیدهد(ارزششناسی).
فصل حاضر تمرکز خود را عمده بر روششناسی بنا نهاده و البته بنا به ضرورت مختصری پیرامون هستی شناسی و شناختشناسی مطالبی بیان میکند. مباحث انسانشناسی در فصل دوم مطرح میشود، و مطالب زبان پژوهش و ارزش شناسی در تمامی فصول روح مطالب است.
لاکاتوش در تکمیل کار کوهن معتقد است که محققان، آن قدر آزاد و مختار نیستند که کاملاً دلخواه عمل کنند. آنها داراي یک برنامه راهبردي تحقیقاتی هستند که مشخص میکند. کاوشهاي کنونی و آینده آنها، چگونه باید باشد. این برنامه پژوهشی، سلسلهاي از راهبردهاي ایجابی و راهبردهاي سلبی دارد (گلاس و جانسون، 1373، ص 193). راهبرد سلبی این برنامه شامل استخوانبندي آن است که نباید به هیچ وجه جرح و تعدیل و یا ابطال شود. مفروضات اساسی در هسته مرکزي برنامه قرار دارد. این هسته مرکزي یا مقاوم را کمربند محافظ از ابطال مصون نگه می دارد. کمربندي که شامل مجموع هاي از فرضیه هاي کمکی است. راهبرد ایجابی برنامه، شامل نظریههاي جدیدي است که به استخوان بندي برنامه اضافه میشود و از پیشبینیهاي بدیعی برخوردار است که امکان توسعه و پیشرفت علم را فراهم می آورد،
محسن رفیعیان فارغ التحصیل رشته شهرسازی از دانشگاه تربیت مدرس تهران و عضو هیات علمی گروه شهرسازی دانشکده هنرو معماری دانشگاه یزد باشد.